در آورده اند که ...
در آورده اند که....
سالکی شیخ را به گفت:از چه روی هرچه زنیم به در بسته خوراد!
شیخ بفرمود:در چه باب؟
عرضه آورد:فی باب المکاشفات السیدات!
شیخ بفرمودش:هذا قوم ابواب قلوبهم مغلوقه و ابواب فمهم مفتوحه!
حدیث شیخ را سالک مفلوک کفایت آمد،جبین سپاس بر تربت قدوم شیخ بسایید و تا در قید بود در این باب مکاشفت ننمود!
کثر الله کراماته و غفر الله ذنوبه!
امام زاده درخت!
امام زاده درخت!
تا همین چند وقت پیش که از کنار اون محل رد می شدم، فکر می کردم باید شخص مهمی پای اون درخت دفن باشه که عصرای پنج شنبه اون قدر دور و برش شلوغ می شه و مردم پارچه های سبز گره می زنند،اما زیاد طولی نکشید که متوجه شدم تنها دلیل اجتماع مردم فقط و فقط خود همون درخته!درختی که نه تنها سبز نبود بلکه آن قدر خشک و پوسیده بود که اگه فقط یک فوت با سرعت یک سانتی متر در سال از نزدیکی اون منطقه عبور می کرد کل درخت و محله های اطرافش رو تا خود پایتخت گینه زامبیا حمل می کرد! خب البته این از کرامات درخت مذکور بود که هر چه بیشتر می گذشت من از افراد مختلف معجزات بیشتری میشنیدم و ارادتم به ایشان افزون تر می شد! از شما چه پنهون خود من هم چند باری وسوسه شدم به زیارت این امامزاده برم فقط تنها موضوعی که مانع این عمل من می شد این بود که بالاخره موقع حاجت خواستن باید این درخت رو چی صدا کرد؟! البته پس از مدتها تلاش متوجه شدم اهالی محل قبلا زحمت این کار رو هم کشیدن و آن درخت مقدس را با عناوینی چون؛دخیل یا درخت ،ادرکنی یا شجره و امثال هذا صدا می کنند!! تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!
حی علی الجومونگ !
حی علی الجومونگ !
چند وقت پیش با دوستی به پارک رفته بودیم٬حدود ده دقیقه ای به اذان مانده بود که گفت پا شو بریم خونه.گفتم آخه هنوز چند دقیقه مونده به اذان٬خونه هم که نزدیکه٬همین که اذان بگن راه بیفتیم تمام نشده می رسیم خونه.قبول نکرد٬بالاخره حرکت کردیم به سمت خونه در طول این مسیر کوتاه مدام به خودم می گفتم یاد بگیر!! هنوز اذان نگفتن آقا می خواد برای نماز آماده بشه!همه ی جوانب رو پیش بینی می کنه که مبادا کاری پیش بیاد و نمازش چند ثانیه این ور اون ور بشه.خلاصه با هر قدم ایشان مراتب ارادت و اخلاص اینجانب به شخصیت معنویشان بیشتر می شد٬این مراتب با شتاب ثابت ادامه داشت و زمانی با یک سیر صعودی مواجه شد که شخص ایشان نماز سه رکعتی مغرب را پنج رکعت ادا کردند!! در این لحظه بود که اینجانب در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی بسیار شرمسار شدم و از درجات ایمان ایشان به شگفت آمدم و به احوال ایشان بسیار غبطه خوردم!
تصور بفرمایید بعد از آن نماز معنوی وقتی ایشان به سمت تلویزیون حرکت کرده و آن را روشن نمودند تا گویا برنامه مورد علاقه خود را تماشا بفرمایند،با صحنه فجیع پخش زنده فوتبال لیگ برتر انگلستان مواجه شدند،در آن لحظه اینجانب با آن حال نامناسب ایشان،از بین جملات حضرتش یک کلمه جومونگ را شنیدم و الباقی کلا مربوط به اعضای خانواده ی جناب ضرغامی و فوتبالیست های بی چاره انگلیسی می شد!
غفرالله ذنوبه و سترالله سیئاته!
شیخ الرییس
شیخ الرییس
صبح جمعه شیخ مهدی کروبی برای سخنرانی به دانشگاه آمده بود.آمفی تئاتر دانشگاه جا برای سوزن انداختن نداشت،باورم نمی شد این همه استقبال بشه.با وجود تاخیر حدودا نیم ساعته ی شیخ جمعیت بسیار پرشور و خندان بودند.نمی دانم چه جاذبه ای در مهدی کروبی وجود دارد که حدود هفتصد هشتصد نفر که خیلی هاشان هم سر پا ایستاده بودند تا آخر سخنرانی بدون خستگی و با چهره های خندان به صحبت هایش گوش دادند!
ابتدای مراسم با تلاوت قرآن و نواختن سرود ملی آغاز شد.در ادامه معاونت دانشجویی برای سخنرانی و خیر مقدم به جایگاه دعوت شد که در ابتدا چندان مورد استقبال حضار نبود ولی موقع قرار گرفتن پشت تریبون به شدت تشویق شد.سخنرانی خوب و قابل قبولی داشت نکته قابل توجه اش هم این بود که وقتی داشت از استان بوشهر با عنوان دیار نخل و دریا و شرجی و گرما و...یاد می کرد یکهو یه نفر بلند گفت بیابوووون!!که سالن منفجر شد آخه امروز واقعا هوا بد بود و پر از گرد و غبار.
در ادامه هم خانمی از دانشجویان دانشگاه برای خیر مقدم آمد که لحن صحبتش بسیار مناسب برنامه های خرد سالان بود و هر چه سعی می کرد حماسی صحبت کند فایده ای نداشت در بین صحبت هایش هم جمله ای گفت که من نفهمیدم چی شد."زنان در طول مبارزه با استعمار چشم دشمن را تار کردند اگر چه تار نپوشیدند!!"
بعد از صحبت های یکی دو نفر از دانشجویان و خیر مقدم به شیخ خانم جمیله کدیور پشت تریبون آمد وخیلی سریع انتقاد از دولت فعلی را شروع کرد."ظرف سه ونیم سال گذشته وضعیت امنیت ،اقتصاد و... دچار بحران های فراوان شده است"مورد تشویق قرار گرفت.در ادامه وقتی داشت از شیخ تعریف وتمجید می کرد و این که سالها با شیخ بوده شخص بی تربیتی چیزی گفت که از شیخ شرم دارم بیانش کنم!وقتی هم داشت بیانیه های سه گانه شیخ را یک به یک می گفت سومین مورد ش را فراموش کرد که یکی از حضار به کمکش آمد و با صدای بلند گفت "پنجاه هزار تومن"!!سالن یکصدا خندیدند،البته خیلی سریع جمع شد واز ردیف جلو به کمک خانم کدیور آمدند وایشان ادامه داد اصلاح فرایند مدیریتی یا شاید یه چیزی در همین حوالی!
نوبت به شیخ رسید با تشویق یکپارچه حضار پشت تریبون رفت،از شیخ خواستند روی صندلی بنشیند که شیخ برای این که نشان دهد هنوز آنقدر پیر نشده! چند دقیقه ای را ایستاده صحبت کرد و بعد هم برای پاسخ به سوالات با خانم کدیور و حق شناس و یکی از نمایندگان استان بر روی صندلی نشستند.
ابتدا سخنانش را با نقل قولی از امام آغاز کرد که "خدا هم کارگر است"و راجع به روز کارگر، پرستار و معلم صحبت هایی کرد.بعد هم که داشت از مبارزات ضد انگلیسی بوشهری ها صحبت می کرد گفتند"مبارزان جنوب زانو و دماغ دشمن را به خاک مالیدند"در ادامه هم در ارتباط با معرفی "خانم وزیر "در کابینه شان صحبت کردند.
پس از سخنان شیخ دانشجویان یک به یک سوالات خودشان را پرسیدند.یکی از دانشجویان پشت تریبون رفت و پس از سلام و خیر مقدم به "پیر اصلاحات" خیلی ریلکس گفت:"بعد حکومت خیلی فاسده!!"سالن برای لحظاتی ساکت شد چند نفر با صدای بلند گفتند خودتو کنترل کن عده ای هم تشویق کردند.
نقطه جنجالی جلسه وقتی بود که محمد جواد حق شناس از مسولان حزب و روزنامه اعتماد ملی از دولت به شدت به دلیل انحلال سازمان برنامه و بودجه انتقاد کرد در همین لحظه یکی از حضار که حدودا پنجاه ساله به نظر میرسید با صدای بلند صحبت های حق شناس را قطع کرد و ازکروبی خواست برنامه هایش را ارائه کند و تنها از دولت انتقاد نکند.بحث بالا گرفت مجری از وی خواست نوبت را رعایت کند واگر سوالی دارد به جایگاه بیاید ولی طرف دست بردار نبود و از کروبی خواست دیگر این حق شناس را با خود ابن ور آن ور نبرد!!خلاصه به زور اعتراض مجری و حضار و در خواست شیخ کروبی طرف راضی شد پشت تریبون برود ولی نمی دانم ان ردیف های جلو چه اتفاقی افتاد! که مجبور شد برگردد و در ادامه هم علی رغم در خواست های شیخ برای بیان صحبت هایش از سالن بیرون رفت.بعد از این اتفاق شیخ از تمام مخالفان و رقبا در خواست کرد" کاسه صبر خود را پر وباز کنند"!!
دانشجویی از آقای کروبی پرسید آیا امکان اجماع و کناره گیری شما وجود دارد که سالن به جای شیخ پاسخ آری دادند آما شیخ با صراحت رد کرد!من کلا تا آخر جلسه متوجه نشدم این جمعیت دقیقا برای چه آمده بودند!!
کم کم سوالات داشت صریح تر می شد دانشجویی از شیخ در ارتباط باشهرام جزایری پرسید که شیخ گفت جزایری به خیلی ها پول داده بود "سر ریزش گیر من آمد"!!و ادامه داد باید پرسید سیصد میلیارد شهرداری و یک میلیارد دلار فروش نفت اردبیل چه شده!!
از شیخ پرسیده شد در انتخابات 84 شما معتقد بودید حقتان ضایع شده ،شما که نتوانستید از حق خودتان دفاع کنید چطور می خواهید از حق این ملت دفاع کنید؟! که آقای کروبی گفتند من به رهبری گفتم به نتیجه انتخابات اعتراض دارم که ایشان فرمودند وزارت کشور می گوید تخلفی صورت نگرفته شما هم می گویید اعتراض دارید و شیخ ادامه داد "حالا من چیکار کنم؟!"و بعد هم شیخ کلی از دوستان اصلاح طلبی که وظیفه اجرا و برگزاری انتخابات 84 را بر عهده داشتند گلایه کرد.
دانشجویی از شیخ در ارتباط با نحوه رابطه با آمریکا پرسید که یکی از حاضران فرمودند"آخه این سوال بود پرسیدی"!
شیخ درادامه از کسانی که مدعی مدیریت جهان هستند خواست مشکل گوجه فرنگی را حل کنند و از مدیریت جهان دست بردارند!!
در پایان مراسم هم مجری تپق نهایی را زد و از شیخ اصطلاحات!!!تشکر کرد.

